کنرل احساس در مواقع هیجانی شدن

چگونه احساسات خود را کنترل کنیم؟ ۴ راهکار برای کنترل احساس در مواقع هیجانی شدن

آیا اخیرا به خاطر هیجانی شدن و یا از سر احساسات شدید کاری انجام داده‌اید که احساس پشیمانی کنید؟ آیا اجازه می‌دهید که احساساتی مانند عصبانیت، ترس، نگرانی و … کنترل زندگی شما را به دست بگیرند و خودتان هیچ کنترلی روی زندگی خودتان نداشته باشید؟ اگر بله. باید بگوییم که شما تنها نیستید.

احساسات قدرتمند هستند. احساس شما در یک لحظه‌ی خاص می‌تواند تعیین‌کننده‌ی کنش‌ها، واکنش‌ها و روابط شما با افراد باشد. احساسات شما نقش پررنگی در زندگی شما دارند. این که چقدر پول خرج می‌کنید. چقدر می‌توانید از پس مشکلات زندگی بربیایید و چگونه وقت‌تان را می‌گذرانید مستقیما تحت تاثیر احساسات شماست.

کنترل احساسات به شما کمک می‌کند تا از نظر روحی قوی‌تر شوید و بتوانید در مواقع حساس کنترل عواطف، حرف‌ها و کارهای خودتان را به دست بگیرید. خوشبختانه هر کسی می‌تواند احساساتش را کنترل کند. در حقیقت کنترل احساس و جلوگیری از هیجانی شدن یک مهارت است. مهارتی که به شما کمک می‌کند تا احساسات‌تان را با تمرین و تجربه مدیریت کنید، آن‌ها را با منطق ترکیب کنید و در نهایت به یک آرامش ذهنی برسید.

احساسات لزوما بد نیستند. اما سوار شدن بر موج احساسات بد است.

احساسات ارزشمندترین چیزهایی هستند که داریم. احساسات هستند که به زندگی ما رنگ می‌پاشند و آن را زیباتر می‌کنند. حتی غم و دلتنگی هم احساسات ارزشمندی هستند که شما را با زندگی واقعی پیوند می‌دهند. اما گاهی این احساسات کنترل زندگی ما را به دست می‌گیرند. اینجاست که مشکل شروع می‌شود.

احساسات

کنترل احساس و مدیریت احساساتی که دارید به این معنا نیست که آن‌‌ها را سرکوب کنید. یا اینکه این احساسات را نادیده بگیرید. اگر غمگین باشید و وانمود کنید که غمگین نیستید و این احساس را نادیده بگیرید به این معنا نیست که این احساسات از بین می‌روند. شاید حتی به شکلی بدتر آن را تجربه کنید. احساسات به نحوی تابع قانون سوم نیوتن هستند. هر چه بیشتر آن‌ها را سرکوب کنید آن‌ها نیز بیشتر به شما حمله می‌کنند. برای همین است که می‌گوییم هیجانی شدن و یا هیجانی بودن با سرکوب کردن و در نطفه خفه کردن احساسات بهبود پیدا نمی‌کند بلکه باید بلد باشید این احساسات را در مسیری درست جلو ببرید.

زخم‌های احساسی اگر به درستی مدیریت نشوند، در گذر زمان قوی‌تر می‌شوند و نمودهایی مانند کابوس‌های شبانه، حمله‌ی هیجانی، اضطراب و استرس و حتی افسردگی دارند که به مرور زمان در زندگی فرد وارد می‌شوند. به همین دلیل بسیار مهم است که احساسات خودتان را بشناسید. اگر احساسات‌تان را بشناسید خواهید دید که می‌توانید آن‌ها را کنترل کنید.

ما در اینجا به شما ۴ راهکار ویژه معرفی خواهیم کرد که در مواقع هیجانی شدن بتوانید روی احساسات خود کنترل داشته باشید. اشتباه نکنید. قرار نیست به شما بگوییم نفس عمیق بکشید و مثبت فکر کنید. بلکه می‌خواهیم شما را به صورت ریشه‌ای با مفهوم کنترل احساس آشنا کنیم.

۴ راهکار برای کنترل احساس در مواقع هیجانی شدن

  1. روی احساسات خود اسم بگذارید.

شرط اول برای اینکه احساسات خود را کنترل کنید این است که بدانید دقیقا چه احساسی دارید. آیا عصبی هستید؟ احساس ناامیدی می‌کنید؟ دلتنگ هستید؟ نگران چیزی هستید؟ یا اینکه غمگین هستید؟

اما این کافی نیست. به طور مثال بعضی وقت‌ها عصبی بودن ناشی از احساسات دیگری است. ممکن است به خاطر خجالت‌زدگی باشد یا اینکه اضطراب بیش از حد خودش را به شکل عصبانیت نشان دهد. از این رو باید بدانید دقیقا چه چیزی در درون شما می‌گذارد. این ریشه‌ی اصلی احساسات فعلی شماست. شاید ده‌ها مقاله و صدها راهکار در مورد کنترل عصبانیت بخوانید اما تا زمانی که ندانید ریشه‌ی اصلی این احساس کجاست عملا نمی‌توانید راهی برای آن پیدا کنید.

در رشدتو بخوانید  هدف انسان از زندگی | انسان برای چه اهدافی آفریده شده است ؟

یک اسم روی احساسات خود بگذارید. مخصوصا مواقعی که این احساسات بیش از حد زیاد هستند و در حال فوران هستند. همان چیزی که به آن هیجانی شدن می‌گویند. ممکن است حتی در یک لحظه چند احساس را به طور همزمان داشته باشید. اضطراب، نگرانی، خستگی، غم و … که می‌توانند همزمان در انسان وجود داشته باشند. سعی کنید این احساساتی که به طور همزمان در شما به وجود می‌آیند را هم نام‌گذاری کنید.

می‌دانید این کار چه کمکی می‌کند؟ وقتی روی این احساسات یک نام یا برچسب می‌گذارید اگر در وقتی دیگر مجددا احساسات مشابهی به سراغ شما بیایند می‌دانید که در این لحظه چه احساساتی در حال غلبه بر شما هستند و سعی می‌کنید راه‌حلی برای رها شدن از احساسات و یا کم کردن آن‌ها پیدا کنید. مثلا وقتی غمگین و دلتنگ هستید شاید پیاده‌روی کردن یک راه‌حل خوب باشد. وقتی بار دیگر دچار غم و دلتنگی شدید ذهن شما ناخودآگاه این برچسب یا اسم را به خاطر می‌آورد و می‌دانید که پیاده‌روی می‌تواند گزینه‌ی خوبی باشد. این کار در تصمیماتی که می‌گیرید، کارهایی که انجام می‌دهید، حرف‌هایی که می‌زنید و تمام واکنش‌های شما به محیط اطرافتان اثر می‌گذارد.

  1. افکارتان را مجددا چارچوب‌‌بندی کنید.

احساسات شما روی درک شما از محیط و رویدادها اثر می‌گذارند. اگر شما احساس نگرانی داشته باشید و در همان لحظه ایمیلی از رئیس‌تان دریافت کنید و از شما خواسته باشد تا هر چه زودتر او را ببینید. احتمالا این نگرانی روی دریافت شما اثر می‌گذارد و فکر می‌کنید اخراج شده‌اید یا مشکلی پیش آمده است. اگر احساس خوشحالی داشته باشید احتمالا با دریافت همان ایمیل فکر می‌کنید که ترفیع گرفته‌‌اید یا اینکه رئیس می‌خواهد از شما تشکر کند.

این فیلتر احساسی را فراموش نکنید. شما از طریق این فیلتر دنیا را می‌بینید. وقتی این فیلترها را در احساسات‌تان کشف کردید سعی کنید افکارتان را چارچوب‌بندی کنید تا به یک دید واقع‌گرایانه از محیط و رویدادهای اطرافتان برسید. چارچوب‌بندی مجدد افکار نقش بسزایی در کنترل احساس و جلوگیری از هیجانی شدن دارد. اینکه شما بدانید احساسی که در این لحظه دارید ممکن است روی فکرها و یا حتی تصورات و توهماتی که دارید اثر بگذارد به شما دیدی واقعی‌تر نسبت به دنیا می‌دهد. این مهارت در مسائل کاری، مسائل زناشویی، روابط اجتماعی از تنش‌ها و مشکلات جلوگیری می‌کند و می‌توانید منطقی‌تر به موضوعات روزمره‌ی زندگی خود تسلط داشته باشید.

اگر دچار یک احساس ناخوشایند هستید و یا عصبی و غمگین و ناراحت و دلتنگ هستید و یک ایمیل از رئیس‌تان دریافت می‌کنید، می‌توانید خودتان را چند دقیقه از این فضا دور کنید. آب بخورید. میزتان را تمیز کنید و یا اگر فرصت دارید پیاده‌روی کنید و سعی کنید بعد از رهایی از هجوم احساسات مجددا برگردید و جواب ایمیل‌تان را بدهید. این تمرینی است که باید حتما برای کنترل احساس خود انجام دهید.

  1. برای کنترل احساس با احساسات خود روبرو شوید.

گاهی شما دلتنگ هستید و این دلتنگی تمام کارهای روزمره‌ی شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. گاهی غمگین هستید و سعی می‌کنید بیشتر تنها باشید و خودتان را منزوی می‌کنید. گاهی عصبی هستید و مدت‌ها خودخوری می‌کنید. اگر احساسات خود را به درستی بشناسید و همانطور که گفتیم روی آن‌ها اسم یا برچسب بگذارید به سادگی درک خواهید کرد که تحت تاثیر احساسات هستید. بعد از اینکه افکارتان را چارچوب‌بندی کردید و به این نتیجه رسیدید که می‌توانید روی احساسات‌تان کنترل داشته باشید یک مرحله‌ی دیگر باقی مانده است. باید سعی کنید با احساسات‌تان مواجه شوید.

در رشدتو بخوانید  ارزش ها و باورها چگونه زندگی ما را تغییر می‌دهد؟ | نقش ارزش ها در تغییر زندگی

اگر دلتنگ هستید، باید قبول کنید که دلتنگی روی زندگی و افکار فعلی شما اثر می‌گذارد و  می‌توانید با یک تماس تلفنی با دوستان یا خانواده‌تان بخش بزرگی از این دلتنگی را کم کنید. اگر غمگین هستید باور کنید که احساس غم واقعیت فعلی زندگی شماست. شاید قدم زدن، صحبت کردن با یک دوست، حتی نوشتن خاطرات و … می‌تواند حالتان را عوض کند. مدیتیشن و ریلکس کردن، گوش دادن به یک موسیقی، ورزش، دیدن یک فیلم یا سریال و … می‌توانند راه‌هایی باشند که به شما کمک کنند تا کنترل بهتری روی مود فعلی خود داشته باشید.

کنترل احساسات

منظور ما اینجا نادیده گرفتن احساسات نیست بلکه روبرو شدن با آن‌هاست. مواجه شدن با احساسات یک لحظه‌ی ناب در زندگی هر انسان است. لحظه‌ای که شما تمام تنش‌ها و پیچیدگی‌های روحی خود را مقابل خودتان می‌بینید و تاثیر آن‌ها را روی تک تک ثانیه و لحظات زندگی‌تان احساس می‌کنید.

  1. کنترل احساس ، چرا یا چگونه؟

بدترین کار در کنترل احساس این است که مدام خودتان را سرزنش کنید و به قول معروف به خودتان سرکوفت بزنید. چرا عصبانی شدم؟ چرا فلان حرف را زدم؟ چرا چنین حرکتی انجام دادم؟ و صدها چرای دیگر. این چراها کمکی به شما نمی‌کنند بلکه شما را بیشتر و بیشتر درگیر فرایند هیجانی شدن می‌کنند. به جای اینکه روی چراها متمرکز شوید سعی کنید چگونه‌ها را بررسی کنید. تکیه کردن بر روی چراها تنها اثری که دارد بالا بردن وسواس احساسی شماست. وسواس به هر جایی وارد شود شرایط را بدتر می‌کند. پس به وسواس خود میدان ندهید و دنبال راه‌حل‌های عملی باشید.

چگونه دفعه‌ی دیگر خودم را کنترل کنم؟ چگونه با مشکلاتم روبرو شوم؟ چگونه در یک جمع ناآشنا اضطرابم را کمتر کنم؟ چگونه ارتباطاتم را قوی‌تر کنم؟ و سعی کنید این‌ها را به عمل ببندید. نیچه می‌گوید: بکوش آنچه که در سر داری تنها در سر نماند. یعنی آن را به سمت عملی شدن پیش ببرید. می‌توانید روی کمک دوستان، خانواده و یا تراپیست‌تان حساب‌ کنید. از آن‌ها نظر بخواهید. رفتارهای نادرست و هیجانی خود را شناسایی کنید و سعی کنید از خودتان بپرسید: چگونه …؟

تمرین کنید، غلبه کنید.

احساسی تصمیم گرفتن، احساسی کار کردن، احساسی فکر کردن، احساسی عمل کردن، احساسی حرف زدن لزوما چیز بدی نیست. اما باید منطق را هم در این فرایند وارد کنید. وقتی احساس و منطق با هم در یک مسیر حرکت می‌کنند راحت‌تر می‌توانید با چالش‌های زندگی روبرو شوید. در سختی‌ها و مشکلات بهتر عمل می‌کنید. روابط اجتماعی پایدارتری خواهید داشت و زندگی شما لذت‌بخش‌تر می‌شود. اعتماد به نفس بیشتری هم خواهید داشت و به زبان ساده‌تر روحی قدرتمند‌تر خواهید داشت.

ترکیب احساس و منطق با تمرین کردن به دست می‌آید. چرا که یک مهارت است. مهارتی که انسان‌های موفق و خوشبخت کسب کرده‌اند. مهارتی که به زندگی شما جهت می‌دهد و به دور از هیجانی شدن می‌توانید مسیر زندگی خود را هموارتر کنید.

منابع:

https://www.inc.com

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *